تبليغاتX
۩
۩



لالا لالا دیگه بسه گل لاله

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم! *


لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه ؟
آخه بارون که نیست ... رگبار باروته !
سزای عاشقای " کرد " ما اینه؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که " عزالدین " و داره سرزمین من !
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته، گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث " کرد " دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب !
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب !
بخون با من نترس از گوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من بیا تا من نگو دیره !

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی " کرد " تو مشت محکمی داره !!
عزیز جمعه های سرخ آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره ...

سه شنبه نوزدهم آبان 1388 |

 
سفرنامه

سفري بي آغاز
سفري بي پايان
سفري بي مقصد
سفري بي برگشت
سفري تا كابوس
سفري تا رويا
سفري تا بودا
شبنم تاج محل

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

هق هق پارسيان
تكه ناني در خواب
بوي گندم در مشت
مشت كودك در خاك
كفش مادر در برف
چرخ يك كالسكه
گوشه ي گندم زار
بند رختي پاره

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

چمداني بي شكل
جعبه ي يك دوربين
عكس يك بازيگر
جمعه هاي بي مشق
تلي از ته سيگار
دشنه اي زنگ زده
چشم گاوي در ديس
سفره اي پوسيده

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

برج لندن در مه
جان لنون در باران
سوهو در بي حرفي
رود سن در يك قاب
متروي سن ژقمن
قهوه ي سن ميشل
پرسه اي در پيگل
كافه ها بی لبخند

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

خانه اي در آتش
بوف كوري در نور
گل ياسي در زخم
غربت لالايي
بوسه در راه آهن
سرخي لب در شب
بركه اي از فانوس
انفجاري در ماه

كو چه اي خيس از عشق
شعر سبز لوركا
ساعت 5 عصر
مستي بي وحشت
گريه هاي ژكوند
خط خوب سهراب
نامه اي آب شده
ونگوگ گوش به دست!

?your passport please
?Do You have anything to declare
I have a dream

I have a dream


با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم...

سه شنبه نوزدهم آبان 1388 |

 
جمعه

توي قاب خيس اين پنجره ها
عكسی از جمعهء غمگين می بينم
چه سياهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگين می بينم


داره از ابر سياه خون میچكه
جمعه ها خون جاي بارون میچكه


نفسم در نمياد جمعه ها سر نمياد
كاش می بستم چشامو اين ازم بر نمياد
داره از ابر سياه خون میچكه
جمعه ها خون جاي بارون میچكه


عمر جمعه به هزار سال میرسه
جمعه ها غم ديگه بيداد میكنه
آدم از دست خودش خسته میشه
با لباي بسته فرياد میكنه


داره از ابر سياه خون میچكه
جمعه ها خون جاي بارون میچكه


جمعه وقت رفتنه موسم دل كندنه
خنجر از پشت مي زنه اون كه همراه منه
داره از ابر سياه خون میچكه
جمعه ها خون جاي بارون میچكه

سه شنبه نوزدهم آبان 1388 |

 

من پذيرفتم شكست خويش را

پندهاي عقل دورانديش را


من پذيرفتم كه عشق افسانه است


اين دل درداشنا ديوانه است


ميروم شايد فراموشت كنم


در فراموشي هم اغوشت كنم


مي روم از رفتن من شاد باش


از عذاب ديدنم ازاد باش


ارزو دارم بفهمي درد را


تلخي برخوردهاي سرد را

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |

 

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهي اگه دريا
اگه اسمم همه جا هست روي لبها تو كتابا
اگه رودم رود گنگم مث مريم اگه پاك
اگه نوري به صليبم اگه گنجي زير خاك
واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم
اگه پاكم مث معبد اگه عاشق مث هندو
مث بندر واسه قايق واسه قايق مث پارو
اگه عكس چهل ستونم اگه شهري بي حصار
واسه آرش تير آخر واسه جاده يه سوار
واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم
اگه قيمتي ترين سنگ زمينم توي تابستون دستاي تو برفم
اگه حرفاي قشنگ هر كتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم
اگه سيلم پيش تو قد يه قطره اگه كوهم پيش تو قد يه سوزن
اگه تن پوش بلند هر درفتم پيش تو اندازهء دكمهء‌ پيرهن
واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم
اگه تلخي مث نفرين اگه تندي مث رگبار
اگه زخمي زخم كهنه بغض يك در روبه ديوار
اگه جام شوكراني تو عزيزي مث آب
اگه ترسي اگه وحشت مث مردن توي خواب
واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

استاد شهیار قنبری  

شنبه چهاردهم شهریور 1388 |

 
قسم

قسم به بوسه آخر، قسم به تير خلاص قسم به خون شقايق، نشسته بر تن داس

قسم به آتش پنهان به زير خاكستر
قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر

قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفيق
قسم به شعله كبريت و قسم به خواب حريق

قسم به بال پرتو، به عطر فروردين
قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمين

كه خون‌بهاي تو خون سياه جلاد است
سكوت دامنه در انتظار فرياد است

كه خون‌بهاي تو اتمام اين زمستان است

طنين نام تو در ذهن هر خيابان است


پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 |

 
برج

دارن‌ یه‌ بُرجی‌ می‌سازن‌ با ده‌ هزار تا پنجره‌
می‌گن‌ که‌ قدِ برجشون‌ از آسمون‌ بُلن‌تره‌
برای‌ ساختنش‌ هزار هزار درخت‌ُ سر زدن‌
پرنده‌های‌ بی‌درخت‌ از این‌ حوالی‌ پَرزدن‌
می‌گن‌ که‌ این‌ برج‌ِ بلند باعث‌ِ افتخار ماس‌
حیف‌ که‌ کسی نمی‌دونه خونه‌ی افتخار کجاس
باعث‌ِ افتخار تویی‌ دخترِ توی‌ کارخونه‌
که‌ چرخ‌ِ زنده‌موندن‌ُ دستای‌ تو می‌چرخونه‌
باعث‌ِ افتخار تویی‌ سپورِ پیرِ ژنده‌پوش‌
نه‌ این‌ ستون‌ِ سنگی‌ِ لال‌ِ بدون‌ِ چشم‌ُ گوش

ستون‌ِ آسمون‌ خراش‌ ! سایه‌ت‌ُ ننداز رو سَرَم‌
تو شب‌ِ بی‌ ستاره‌ هم‌ ، من‌ از تو آفتابی‌تَرَم‌

یه‌ روز میاد که‌ آدما تو رُ به‌ هم‌ نشون‌ بِدَن‌
به‌ ارتفاعت‌ لقب‌ِ «پایه‌ی‌ آسمون‌» بِدَن‌
اما خودت‌ خوب‌ می‌دونی‌ پایه‌ نداره‌ آسمون‌
اون‌ که‌ زمینی‌ نمی‌شه‌ با حرف‌ِ پوچ‌ِ این‌ُ اون‌
پَس‌ مث‌ِ طبل‌ صدا نکن‌ ! نگو بُلن‌ترین‌ منم‌ !
من‌ واسه‌ رسوا کردنت‌ حرف از درختا می‌زنم!‌
درختای‌ مُرده‌ هنوز ، خواب‌ِ پرنده‌ می‌بینن‌
پرنده‌های‌ بی‌ درخت‌ رو سیمای‌ برق‌ می‌شینن‌
به‌ قدُ قامتت‌ نناز ! آهای‌ ! بلندِ بی‌خبر !
درختا باز قد می‌کشن ، حتا تو سایه‌ی تبر

ستون‌ِ آسمون‌ خراش‌ ! سایه‌ت‌ُ ننداز رو سَرَم‌

تو شب‌ِ بی‌ ستاره‌ هم‌ ، من‌ از تو آفتابی‌تَرَم‌


شاعر : يغما گلرویی

جمعه شانزدهم مرداد 1388 |

 
یا علی

بي سر و ته تر از اين قصه ي زندگي نديدي
سر نبض اين دو راهي قربت رو به جون خريدي
بي سرانجام ولي اي كاش نشه اخرش الهي
اول دربدريمون نشه اخر دو راهي
پاشو همصدا با قلبت از تن خاكي جداشو
دستتو بزار رو زانوت بگو ياعلي و پاشو
پاشو همصدا با قلبت از تن خاكي جداشو
دستتو بزار رو زانوت بگو ياعلي و پاشو


يا رب زعلي سينجلي را برسان
درمانده منم شاه و ولي را برسان
اندم كه عجل دامن عمرم گيرد
قبل از ملك الموت علي را برسان
اندم كه عجل دامن عمرم گيرد
قبل از ملك الموت علي را برسان

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 |

 
مش‌ رمضون‌ !

کبک‌ بودیم‌ کلاغ‌ شدیم‌ ، خورشید بودیم‌ چراغ‌ شدیم‌
جنگل‌ بی‌ حصار بودیم‌ ، حالا یه‌ دونه‌ باغ‌ شدیم‌
چشمامون‌ُ بسته‌ بودیم‌ به‌ سفره‌ی‌ بزرگ‌ِ شهر
دست‌ که‌ به‌ سفره‌ رفت‌ ولی‌ با یه‌ ملاقه‌ داغ‌ شدیم‌

گندمای‌ مزرعه‌مون‌ خوشه‌های‌ طلایی‌ داشت‌
دستای‌ ما تو دل‌ِ خاک‌ نهال‌ِ سادگی‌ می‌کاشت‌
آب‌ِ زلال‌ِ چشمه‌مون‌ شیرِ ستاره‌ بود ولی
قصه‌ی‌ چاه‌ِ آب‌ِ شهر فکرا رُ راحت‌ نمی‌ذاشت‌

مش‌ رمضون‌ ! دیدی‌ تو شهر رو گُرده‌ی‌ ما زین‌ زدن‌ ؟
دیدی‌ که‌ پهلوونا رُ با یه‌ کلَک‌ زمین‌ زدن‌ ؟
غول‌ِ سیاه‌ِ وسوسه‌ غیرت‌ِ ما رُ خورده‌ بود
کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت‌ گوشت‌ِ الاغ‌ِ مُرده‌ بود

چشمه‌ بودیم‌ سراب‌ شدیم‌ ، بره‌ بودیم‌ کباب‌ شدیم‌
ستاره‌ بودیم‌ توی‌ شب‌ اما یهو شهاب‌ شدیم‌
تو غربت‌ِ آهن‌ُ دود کوه‌ غرورمون‌ شکست‌
تو پایتخت شبیه یه سوال بی‌جواب‌ شدیم‌

دیدی‌ چه‌ ساده‌ گم‌ شدن‌ آرزوهامون‌ توی‌ باد ؟
آخ‌ ! چی‌ می‌شد که‌ نون‌ِ دِه‌ باز توی‌ سفره‌مون‌ بیاد ؟
اما نه‌ پای‌ رفتن‌ُ نه‌ روی‌ برگشتنی‌ هست‌
زندگیمون‌ همین‌ شده‌ ، دلتنگیِ خیلی زیاد

مش‌ رمضون‌ ! دیدی‌ تو شهر رو گُرده‌ی‌ ما زین‌ زدن‌ ؟
دیدی‌ که‌ پهلوونا رُ با یه‌ کلَک‌ زمین‌ زدن‌ ؟
غول‌ِ سیاه‌ِ وسوسه‌ غیرت‌ِ ما رُ خورده‌ بود
کباب‌ِ چرب‌ِ پایتخت‌ گوشت‌ِ الاغ‌ِ مُرده‌ بود

یکشنبه یازدهم مرداد 1388 |

 

 

نعره كن اي سرزمين جان سپردن نعره كن
نعره كن اي خاك خسته خاك گلگون نعره كن
شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست
از غزل گريه پرم خانهءهم غصه كجاست
اين همه جوخه اين همه دار
اين همه مرگ اين همه عاشق خفته در خون
اين همه زندان اين همه درد
اين همه اشك نعره هايت كو خاك گلگون
شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست
از غزل گريه پرم خانهءهم غصه كجاست
خاك گل مردگي و قحطي و آفت زدگي
وطن تعزيه در مرگ و مصيبت زدگي
شب ياران شب زندان شب ويراني ماست
شب اعدام رفيقان گل و نور و صداست
اين همه جوخه اين همه دار
اين همه مرگ اين همه عاشق خفته در خون
اين همه زندان اين همه درد
اين همه اشك نعره هايت كو خاك گلگون
شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست
از غزل گريه پرم خانهءهم غصه كجاست
خاك گل مردگي و قحطي و آفت زدگي
وطن تعزيه در مرگ و مصيبت زدگي
شب ياران شب زندان شب ويراني ماست
شب اعدام رفيقان گل و نور و صداست

پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |